photo_2017-04-10_11-54-00
بغض انگار خو گرفته بود با چشمان درشتِ معصومش
نگاهش را دیدم
پر از نبودن بود…
ما اما رفتیم که این تنهایی ها را پایان باشیم
دستشان را فشردیم….لبشان را خندان کردیم….قدم هایشان را همراهی کردیم….
هرچند کوتاه
اما
لبخندش دیگر بوی تنهایی نمی داد…
انگار باور کرده بود که کسانی به یادش هستند…
کسانی دوستش دارند…

#خاطره
اولین بازدید #عشق_ماندگار۹۵

#انجمن_امداد_دانشجویی_مردمی_ایما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *