post

روز جهانی عاری از خشونت و افراطی‌گری

عکس از : ©Sam Tarling/Oxfam GB در ماه سپتامبر 2012 میلادی – سوریه

خشونت می‌تواند از فریاد یک انسان بر سر هم‌نوع تا نسل‌کشی‌های تاریخی را شامل شود. عوامل روان‌شناختی، تربیتی، اعتقادی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی زیادی را می‌توان برشمرد که در بروز خشونت یا شدت‌گرفتن و استمرار آن مؤثر هستند.

ایران در مسأله خشونت‌خانگی، رتبه ۷۸ را بین ۱۴۰ کشور دنیا دارد (ژاله شادی‌طلب،ایسنا). برآورد می‌شود که ۶۶ درصد زنان، حداقل یک‌بار طی زندگی خود با خشونت‌خانگی مواجه شده‌اند؛ در ۳۰ درصد خانواده‌ها، خشونت فیزیکی جدی و در ۱۰ درصد خانواده‌ها، خشونت‌هایی منجر به صدمات موقت یا دائم حضور داشته‌است.

سلامت جسمی و روحی یک جامعه در نوک پیکان آسیب‌های خشونت قرار دارد و آرامش و امنیت را -که مایه پیشرفت است- از افراد سلب می‌کند.
خشونت اغلب به عنوان پادزهری برای شرم و تحقیر به‌کار می‌رود؛ به‌علاوه، نسل‌آینده نیز وارث تبعات خشونت‌ آشکار و پنهان خواهندبود. خانواده که رکن اصلی یک جامعه است، دست‌خوش آسیب جدی می‌گردد و با گذشت زمان، هزینه‌های سنگینی را به جامعه تحمیل می‌کند.
اهمیت مقابله با خشونت در خانواده (متداول‌ترين خشونت موجود در سطح جوامع انساني) به قدری است که نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان‌ملل‌متحد نیز(طی قطعنامه 104/48-1994) به آن واکنش نشان داده‌اند.

خشونت تاکنون چهره‌های متفاوتی از خود نشان داده است، از جمله:
* افراطی‌گرایی مذهبی؛ مانند جنایات داعش، القاعده، و مسیحیان تندرو در میانمار علیه مسلمانان
* خشونت علیه زنان؛ خشونت‌خانگی، خشونت روانی، قتل‌های ناموسی و قوانین خشونت‌آمیز
* خشونت با انگیزه انتقام شخصی؛ آزار و اذیت، ایجاد مزاحمت و اسیدپاشی
* خشونت علیه کودکان؛ وضعیت نابهنجار کودکان‌کار، کودکان بدسرپرست و کودک‌آزاری
* خشونت رفتاری؛ درگیری‌های جوانان، رفتار معتادان، خودکشی
* خشونت علیه قانون و نادیده‌گرفتن قوانین
* خشونت ناشی از تبعیض‌نژادی؛ جنگ جهانی دوم، نسل‌کشی غزه، کشتار ارامنه، تبعیض علیه سیاه‌پوستان در کشورهایی چون آمریکا
* خشونت علیه مردان؛ خصومت‌های شخصی، قتل‌های ناموسی
* خشونت علیه زندانیان و اقلیت‌های دینی، نژادی و قومی

خشونت در یک کالبد و تعریف مشخص جای نمی‌گیرد. خشونت می‌تواند به صورت‌های نمادین، عریان و پنهان بروز پیدا کند؛ هم‌چنین، می‌تواند آگاهانه، ناآگاهانه یا ناخواسته رخ دهد.
خشونت مستقیم به صورت علنی و آشکار دیده می‌شود؛ مثل جنگ، زدوخورد، تهدید، تهمت، شکنجه، قتل و خشونت جنسی. خشونت روانی، رفتاری است که شرافت، آبرو و اعتمادبه‌نفس فرد را خدشه‌دار می‌کند؛ این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر، بددماغی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک و تهدیدکردن اعمال می‌شود. خشونت غیرمستقیم به چشم دیده نمی‌شود، اما اثرات آن می‌تواند احساس گردد؛ مانند کینه، کدورت و بی‌اعتمادی، غیبت، شیطنت، بی‌تفاوتی و عدم همکاری. این‌که شاید هرکدام از ما در مرحله‌ای از بروز خشونت قرار داریم، نیازمند یک بازیابی درونی است…

سؤال این‌جاست که نقش قانون در کاهش خشونت در جامعه چیست؟ آیا لازم است برای مقابله با خشونت و تبعیض، خواهان قوانین سخت‌تر و مجازات برای اعمال‌کنندگان خشونت باشیم؟ پاسخ این است که چنین قوانینی معمولا منجر به کاهش خشونت نمی‌شوند، بلکه اعمال خشونت دولتی، خود باعث افزایش تنش در جامعه می‌شود و بنابراین آرامش را از جامعه سلب می‌کند.
در این میان، یکی از طرح‌های خوب دولت یازدهم، ارائه لایحه‌ای تحت عنوان تأمین امنیت زنان در برابر خشونت است که نقش حمایتی قانون را در مورد قربانیان خشونت نشان می‌دهد. از لحاظ تربیتی نیز می توان به انسان‌هایی که رفتار خشونت‌آمیز دارند کمک کرد تا در رفتار خود تجدیدنظر کنند. نباید تاکید صرفا بر مجازات باشد؛ بهبود وضعیت قربانیان خشونت، اصلاح رفتاری عاملین خشونت و تربیت نسل آینده برای کنترل خشم و دوری‌جستن از خشونت باید هم‌زمان و هم‌گام مدنظر قرار گیرد.
اگر در کنار تمرکز بر رفع خشونت، آن دسته از ساختارهای جمعی و شرایط اجتماعی که در تداوم خشونت نقش دارند، از اساس تغییر کنند، آنگاه می‌توان به تعریفی از جامعه آرمانی رسید که جامعه مدنی می‌کوشد بدان دست یابد.

photo_2016-12-17_22-23-04

برای لحظه‌ای، جامعه‌ای را تصور کنید که خشونت در آن مشاهده نشود؛ جامعه‌ای که همه، یکدیگر را همان‌گونه که هستند، قبول کنند، اثری از زور و اجبار نباشد و با رعایت حقوق هم، به فکر تعالی نسل بشر باشند. به راستی، زیبایی این تصویر چقدر است؟